!!!....بی نام و نشان....!!!
کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه گلم تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت من تنها رو دیونه می کرد کجا بودی وقتی از پنجره می پرسیدم این چندمین عابره کجا بودی وقتی که گریه کردم از تو به آسمون گلایه کردم کجا بودی تو لحظه ی نیازم وقتی می خواستم دنیامو بسازم کجا بودی وقتی که پرپرشدم سوختم و ازغمت خاکستر شدم کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم کجا بودی ببینی بی ستاره م ببینی جز تو کسی رو ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این دو خط ترانه جا نمیشه گريه ميكنم برای تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق. براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... تنها نگاه بود و تبسم میان ما تنها نگاه بود و تبسم اما...نه گاهی که از تب هیجان ها بی تاب می شدیم گاهی که قلب هامان می کوفت سنگین گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت دست تو بود و دست من ای دوستان پاک کزشوق سر به دامن هم می گذاشتند وز این پل بزرگ پیوند دست ها دلهایمان به خلوت هم راه داشت یک بار نیز یادت اگر باشد وقتی که تو راهی سفر بودی یک لحظه وای تنها یک لحظه سر روی شانه های هم آوردیم با هم گریستیم تنها نگاه بود و تبسم میان ما ما پاک زیستیم پاک پاک... باز باران بی ترانه... گریه هایم عاشقانه... میخورد بر سقف قلبم... مرده است قلبم زدستت... فکر انکه با تو بودم.. .با تو بودم شاد بودم... توی دشت آن نگاهت ... گم شدن در خاطرات... برای دیدن چشات،یه عمریه در به درم به قیمت جون هم باشه،ناز نگاتو می خرم مجنون پاک قصه هام،لیلی نشته چشم به رات دلش می خواد فدات بشه،فدای پاکی نگات تو کوه غصه ها دارم،جا پای فرهاد می زارم شیرین من منتظرم،نزار تو غم ها بمیرم چی میشه نازو کم کنی،لیلی قصه هام بشی یه شب بیای به خوابم و ،مرهم غصه هام بشی بیا که این دلم پره،از آرزوهای محال نزار ته قصه ما،بشه علامت سوال... غم با همه ی بیگانگی هر شب به ما سر می زند دیشب از زمزمه ی عشق تو بیدار شدم تو چه بودی که به عشق تو گرفتار شدم ؟ از دل دیوانه ام ٬ دیوانه تر دانی که کیست ؟ من که دائم در علاج این دل دیوانه ام شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت به گریه گفتش آری ولی چه زود گذشت!
گاهي كه دلم...
به اندازه ي تمام غروبها مي گيرد...
چشمهايم را فراموش مي كنم...
اما دريغ كه گريه ي دستانم نيز مرا به تو نمي رساند...
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس...
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست...
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد...
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند...
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست...
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد...
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد...
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد...
از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است...من هنــوز تورا دارم....
یاد ایام تو داشتن .. میزند سیلی به صورت... باورت شاید نباشد...
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو دريايي ترين..آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو..مي دانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
| Design By : Night Skin |

