تبليغاتX
!!!....بی نام و نشان....!!!

!!!....بی نام و نشان....!!!

دوست دارم

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی وقتی تلفونو قطع کرد زود دلت واسش تنگ شه

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی از اینده ی قشنگ گفتن

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی وقتی تلفونو جواب نمیده از دلشوره گریه کنی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی حرفاتون تمومی نداشته باشه

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی لحظه شماری کردن واسه دیدنش

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی منتظر اسمسش بودن

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی ۲۴ ساعته بهش فکر کنی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی وقتی باهات صحبت می کنه قلبت تند تند بزنه

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی ازش تعریف کنی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی باهاش صادق باشی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی نازشو بکشی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی وقتی داری درساتو میخونی به اون فکر کنی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی ازش غافل نشی حتی یک لحظه

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی ارزوی به اغوش کشیدنش

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی از دلتنگیش اشک بریزی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی هر ثانیه بهش فکر کنی و احساس خوبی بهت دست بده

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی بهش بگی مواظب خودش باشه

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی گرفتن دستاش

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی باهر مکافاتی شده از خونه به بهونه ای بیرون بری و باهاش یه قرار بزاری

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی تپیدن قلبت برای اون

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی با هزار ذوق و شوق بری واسش هدیه بخری

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی همیشه بهش وفادار بمونی

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی زل بزنی تو چشماش و بگی دوستش داری

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی هر لحظه دلت واسش شور بزنه

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعشق یعنی  بوسه باران کردن برهنگی هایش

    

                                                   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16:6  توسط محسن   | 

....

 

رفتم و رفتم

خواستم بهش برسم

رفتم و رفتم

حالا که بهش نرسیدم دیگه راه برگشتم رو هم گم کردم

برگرد کمکم کن توی این دنیای تاریک تنهام نذار



+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 21:53  توسط محسن   | 

....

زيبايي عشق به سكوته نه فرياد

زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن

عشق خيالي ست كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده.

عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره

عشق راه ناهمواريه كه وقتي ازش گذشتي و تمام سختيا رو پشت سر گذاشتي مي رسي به جايي كه اصلا تصور نمي كردي آخرش اين باشه مثل كسي كه از كوهي بالا مي ره به اميد اينكه ببينه پشت اون كوه چيه؟لذتش فقط اميد و روياي رسيدن به اون بالاست وقتي رسيدي مي بيني هيچي پشت كوه نبوده و نيست نااميد و خسته مي شيني به اين همه راهي كه اومدي فكر مي كني. البته اگه بين راه سقوط نكني.

عشق سخن گفتن با نگاهه.

عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

عشق تكرار اف

رينش

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:46  توسط محسن   | 

.....

آسمان امشب با حالم گریه کن روح تب دار مرا پاشویه کن آتش افکند عاشقی بر حاصلم گریه کن بر مجلس ختم دلم

گریه کن بر من که روحم تیر خورد شانه ی احساس من شمشیر خورد

چشمهایی بی شکیبم کرده است با خودم حتی غریبم کرده است

بی قرارم من دلم در چنگ اوست هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست

آن بدان درد خون و سینه سوز از کجا آمد نمی دانم هنوز

شاید از ته توی جنگلهای راز شاید از پشت چیز های نیاز

آمد و من پیش پایش گم شدم از جنون ورد لب مردم شدم

آمد و چون شمع آبم کرد و رفت عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت

عشق خونت را دواتت می کند شاه باشی عشق ماتت می کند

وای عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل

 رفتی و زکرم به شانه ی ما نزدی 

بالی به هوای دانه ی ما نزدی 

 دیریست دلم چشم به راهت دارد

 ای عشق سری به خانه ی ما نزدی 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:18  توسط محسن   | 

ابوالفضل خان(تقدیم به آجیه خوشگلم)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:38  توسط محسن   | 

آه............

هرگاه دفترمحبت راورق زدی .

هرگاه در زیرپایت صدای خش خش برگهارا احساس کردی وهرگاه میان ستارگان آسمان تک

ستاره ای خاموش دیدی برای یک باردر گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو :

یادش بخیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 5:53  توسط محسن   | 

چه کنم....؟؟؟

  مرگ من روزی فرا خواهد رسید

    در بهاری روشن از امواج نور

    در زمستانی غبار آلود و دور

    یا خزانی خالی از فریاد و شور

    مرگ من روزی فرا خواهد رسید

    روزی از این تلخ و شیرین روز ها

    روز پوچی همچو روزان دگر

    سایه ای ز امروز ها دیروز ها

    می خزند آرام روی دفترم

    دست هایم فارغ از افسون شعر

    یاد می آرم که در دستان من

    روزگاری شعله می زد خون شعر

    خاک می خواند مرا هر دم به خویش

    می رسند از ره که در خاکم نهند

    آه شاید عاشقانم نیمه شب

    گل به روی گور غمناکم نهند

    بعد من ناگه به یک سو می روند

    پرده های تیره ی دنیای من

    چشمهای ناشناسی می خزند

    روی کاغذ ها و دفتر های من

    می رهم از خویش و می مانم ز خویش

    هر چه بر جا مانده ویران می شود

    روح من چون بادبان قایقی

    در افق ها دور و پنهان می شود

    می شتابند از پی هم بی شکیب

    روز ها و هفته ها و ماه ها

    چشم تو در انتظار نامه ای

    خیره می ماند به چشم راه ها

    لیک دیگر پیکر سرد مرا

    می فشارد خاک دامنگیر خاک

    بی تو دور از ضربه های قلب تو

    قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

    بعد ها نام مرا باران و باد

    نرم می شویند از رخسار سنگ

    گور من گمنام می ماند به راه

    فارغ از افسانه های نام و ننگ

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 11:30  توسط محسن   | 

تنها یادگاری

 

 یاد اون روز که نگاهم شده بود رنگ شقایق

 

آسمون هم گریه میکرد در غم این دل عاشق

 

لحظه های رفتنت رو وقتی که به یاد میارم

 

به یاد چشمای نازت سر رو زانوام میزارم

 

پیشکش تو کرده بودم مرواریدای نگامو

 

فکر چارم که چه جوری بگذرونم این شبامو

 

تنها یادگاری از تو یه ستارس روی اسمم

 

تو رها ولی هنوزم من اسیر این طلسمم

 

به تو سوگند مهربونم به خدای آسمونم

 

تنها عاشق وفادار توی این دوره زمونم

 

گوش بده که نبض مریم به نفسهای تو بنده

 

لبای ساکتو سردش با وجود تو میخنده

 

گوش بده که قلب مریم میتپه تا وقتی هستی

 

همیشه بمون کنارش به اونی که میپرستی

 

به تو میسپارم دلش رو ای خدای آسمونها

 

نزاری جامو بگیرن تو دلش نامهربونها

 

به فراق و به جدایی هیچ دلی راضی نمیشه

 

کاری کن بیاد کنارم تا قیامت تاهمیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 15:42  توسط محسن   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 15:28  توسط محسن   | 

دلم برات تنگ شده........

فکر کنم لذت میبری منو

اینجوری میبینی.نه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:39  توسط محسن   |